Miklix

Elden Ring: Margit the Fell Omen (Stormveil Castle) Boss Fight

منتشر شده: ۱۹ مارس ۲۰۲۵ ساعت ۲۲:۴۲:۲۸ (UTC)

Margit the Fell Omen در رده میانی باس ها در Elden Ring، Greater Enemy Bosses قرار دارد و می توان آن را روی پل منتهی به قلعه Stormveil پیدا کرد. در حالی که او کاملاً اجباری نیست، او مسیر پیشرفت توصیه شده را مسدود می کند، بنابراین ایده خوبی است که او را خارج کنید.


این صفحه ماشینی از انگلیسی ترجمه شد تا در دسترس هر چه بیشتر مردم باشد. متأسفانه، ترجمه ماشینی هنوز یک فناوری کامل نشده است، بنابراین ممکن است خطاهایی رخ دهد. در صورت تمایل می توانید نسخه اصلی انگلیسی را در اینجا مشاهده کنید:

Elden Ring: Margit the Fell Omen (Stormveil Castle) Boss Fight


همانطور که ممکن است بدانید، رئیس‌های بازی Elden Ring به سه دسته تقسیم می‌شوند. از پایین‌ترین تا بالاترین: رئیس‌های میدانی، رئیس‌های دشمن بزرگتر و در نهایت نیم‌خدایان و افسانه‌ها.

مارگیت پیام‌آور شوم در دسته‌ی میانه، یعنی رئیس‌های دشمن بزرگتر قرار دارد و می‌توان او را در پلی که به قلعه استورم‌ویل می‌رسد پیدا کرد.

برخلاف آنچه که ممکن است فکر کنید، او در واقع یک رئیس اجباری نیست، به این معنی که ممکن است بدون کشتن او داستان را پیش ببرید، اما باید از مناطق نسبتاً پیشرفته عبور کنید، بنابراین اگر این اولین بار شما در بازی است، احتمالاً اگر او را نزنید، زمان خوبی نخواهید داشت. همچنین، تا جایی که من می‌دانم، او برای پیشرفت در قلعه استورم‌ویل اجباری است. و البته شما قطعاً می‌خواهید این کار را انجام دهید. این یک قلعه است! احتمالاً پر از گنج‌های خوشمزه است!

به هر حال، زمانی که به پلی می‌رسید که باید با رئیس مبارزه کنید، او با یک سخنرانی درباره اینکه چقدر جاه‌طلب و احمق هستید شروع می‌کند و بله‌بلا و او اگر شما را شکست دهد، این سخنان را با بیشتر بله‌بلا تکرار می‌کند. احتمالاً چند بار شما را شکست خواهد داد، چون او اولین رئیس واقعی در بازی است و عبور از او آسان نیست. اما هرچقدر هم که مغرور و متکبر باشد، همه می‌دانیم که او قهرمان این بازی نیست و تارنی‌شدی که آخرین نفر می‌خندد، بهترین می‌خندد.

او ترفندهای بدی در آستین دارد. او شما را با چیزی که به نظر می‌رسد یک چوب پیاده‌روی بزرگ باشد، حمله می‌کند، اما برای یک فرد مسن… هر چیزی که باشد، او قطعاً چابک است و زیاد می‌پرد برای کسی که به عصا نیاز دارد. من واقعاً شروع به فکر کردن کرده‌ام که شاید عصای او یک سلاح مخفی است که بیشتر برای ضربه زدن به سر مردم زمانی که کسی نگاه نمی‌کند، به سبک یک پیرمرد عصبی که اگر دستگیر شود، فقط تظاهر به پیری می‌کند. اما برای او بسیار راحت است، چون هیچ شاهدی روی این پل وجود ندارد، پس او می‌تواند با عصای خود بارها شما را به سر بزند.

علاوه بر عصا، او همچنین توانایی چشمگیر فراخوانی چندین نوع سلاح مقدس را از هوا دارد. من کاملاً مطمئن نیستم که چگونه کسی که خود را «شوم» می‌داند، به چنین سلاح‌هایی دسترسی دارد، اما شاید جایی کسی اشتباه کرده و یادداشت‌های مربوط به تحریم‌های تسلیحاتی را نخوانده باشد.

او اغلب با فراخوانی یک جفت چاقوی پرتابی مقدس شروع می‌کند و سپس به تمرین هدف‌گیری شما می‌پردازد، بنابراین دکمه رول خود را در دسترس و آماده برای عمل نگه دارید. چاقوها نسبتاً آسان قابل اجتناب هستند، فقط وقتی او هدف می‌گیرد، به کنار بچرخید.

او ممکن است یک شمشیر مقدس نیز فراخوانی کند، انگار که نوعی پالادین زشت است که علیه تارنی‌شدهای بی‌گناه جنگ می‌کند. با توجه به خودحق‌پنداری‌اش، او ممکن است دقیقاً همین باشد، اما به نظر من او شباهت زیادی به یک شوالیه مقدس ندارد، و همیشه فکر کرده‌ام که این افراد باید از بی‌گناه‌ها محافظت کنند، نه اینکه آنها را مانند ماهی شکم‌زنی کنند. نه اینکه من شوالیه‌های مقدس زیادی را ملاقات کرده باشم، شاید اشتباه می‌کنم. یا شاید او واقعاً یک مامور مالیاتی مقدس باشد که نمی‌خواهد مردم از پل او عبور کنند. بله، مأمور مالیاتی نیز می‌تواند توضیح‌دهنده رفتار شیطانی او باشد.

به هر حال، بدترین سلاح‌های مقدس که این فرد در اختیار دارد، یک چکش بزرگ است که نه تنها وقتی به سر شما برخورد می‌کند بسیار دردناک است، بلکه ظاهراً به او توانایی شناور شدن در هوا و پوشش مسافت‌های زیاد را می‌دهد. و اگر فکر می‌کردید که استفاده از چکش برای شناور شدن در هوا باعث نمی‌شود که او از آن برای ضربه زدن به شما استفاده کند، اشتباه کرده‌اید. او شما را خواهد زد. سخت.

من اولین کسی خواهم بود که اعتراف می‌کنم که عملکرد من در این ویدیو عالی نیست. به دلایلی، یک روز بد بازی داشتم که هیچ چیزی به نفع من پیش نمی‌رفت و ابتدا از اینکه چقدر تلاش نیاز داشت تا او را شکست دهم شگفت‌زده شدم، و سپس از اینکه در نهایت توانستم او را بزنم، با توجه به اینکه چقدر ضعیف بازی می‌کردم، شگفت‌زده شدم.

در واقع تنها در چهل و پنج ثانیه آخر بود که از اشک‌های قرمزم تمام شد و مجبور شدم خودم را جمع و جور کنم تا زنده بمانم که به نظر می‌رسید اوضاع به طور معقول پیش می‌رود. فکر می‌کنم فشار کار می‌کند. اما خوب، هیچ‌وقت پیروزی بدی وجود ندارد و من در نهایت تارنی‌شدی بودم که در آخر می‌خندید.

هرگز بلندپروازی‌های خود را رها نکنید. حتی بلندپروازی‌های احمقانه ;-)

در Bluesky به اشتراک بگذاریددر فیسبوک به اشتراک بگذاریددر لینکدین به اشتراک بگذاریددر Tumblr به اشتراک بگذاریددر X به اشتراک بگذاریددر لینکدین به اشتراک بگذاریدپین در پینترست

میکل کریستنسن

درباره نویسنده

میکل کریستنسن
مایکل خالق و صاحب miklix.com است. او بیش از 20 سال تجربه به عنوان یک برنامه نویس حرفه ای کامپیوتر / توسعه دهنده نرم افزار دارد و در حال حاضر به طور تمام وقت برای یک شرکت بزرگ فناوری اطلاعات اروپایی مشغول به کار است. هنگامی که وبلاگ نویسی نمی کند، اوقات فراغت خود را صرف مجموعه وسیعی از علایق، سرگرمی ها و فعالیت ها می کند، که ممکن است تا حدی در موضوعات مختلف پوشش داده شده در این وب سایت منعکس شود.